تبليغاتX
T A K T A

همین که هستی کافیست
دور از من
بدون من
چه فرقی می کند
گل که می گیری خوب است
برای من نیست
نباشد

همین که رختمان زیر یک آفتاب خشک می شود کافیست
 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط SAEED در یکشنبه 1390/09/20 |

هستی عشق

بخت از دهان دوست نشانــم نمـی دهد         دولـــت خبــر ز راز نهــانم نمــی دهد

از بهر بوسه ای ز لبش جان همــی دهم         اينم همی ســـتاند و آنم نمــی دهد

مردم در اين فراق و در آن پرده راه نيست        يا هست و پرده دار نشانم نمی دهد

زلفش کشيد باد صبا چـــــرخ سفله بيـن         کــــان جا مجال بادوزانم نمــــی دهد

چندان که بر کــــــنار چو پرگار مـــی شد         دوران چو نقطه ره به ميانم نمـی دهد

شکر به صبر دست دهد عــــــاقبت ولـی        بدعهدی زمانه زمانــــــــــــم نمی دهد

گفتـــــم روم به خواب و ببينم جمال دوست

حافــــــــــظ ز آه و ناله امانـــــــم نمی دهد

نوشته شده توسط SAEED در سه شنبه 1390/09/08 |

ساکت که میمانی ، میگذارند به حساب جواب نداشتنت. عمراً بفهمند داری جان میکنی

چنگ ميزنم به رويايی كه هرگز نبود و از توانی كه برايم می ماند برای تجسم ويرانی ام بهره می برم می انديشم كه هرگز استثنايی وجود نخواهد داشت

و "اميد هيچ گاه نمی تواند من را به سرانجامی برساند"

ولی گاهی آنچه را كه می خواهم لمس می كنم ديگر زمان نمی گذرد

ديگر

زمان

نمی گذرد

نوشته شده توسط SAEED در پنجشنبه 1390/06/03 |

27

به چشـم من نگاه نکن دوباره گـريت مـی گيره

ساده بگم که عشـق مـن بايد تو قلبـت بميره

فاصلــه بين مــن و تـو از اينجا تا آسـموناسـت

خيلـی عزيزی واسه من اما زمونه بـی وفاست

بــرای اين در به دری تو بهتــرين گـواهمــــی

دروغ نگو که می دونم هميشه چشم به راهمی

قســم نخور که روزگار به کام ما دو تا نبـــود

به هر کی عاشقــه بگو غــم که يکی دوتا نبود

بگـــو تا وقتــی زنده ام نگاه تـو سهـــم منــــه

هر جای دنيا که باشــی دلم واست پر می زنه

نوشته شده توسط SAEED در جمعه 1390/05/28 |

دست هایم خالی ، قلبم از عشق تو پر

چشمم آغشته به تصویر تو هر شب تا صبح

و من آهسته در آن خلسه ی خوش می خوانم

صبح می آید و من هر شب از عشق تو در خواب

تو را می بینم و در آن بیداری گلی از لعل لبت می چینم

دست هایم خالی ، خانه ی قلب من از مهر تو خوش

و مگر چاره ای جز عشق تو هم می ماند !؟

نوشته شده توسط SAEED در دوشنبه 1390/05/10 |

saeedbarca

خیال تو
همیشه با من است

خدایا
هرکس به یادم هست به یادش باش
اگر کنارم نیست ، کنارش باش
اگر تنهاست پناهش باش
و اگر غم دارد غمخوارش باش
نوشته شده توسط SAEED در یکشنبه 1390/03/22 |

saeedbarca

خدايا! تو راشکر میکنم که با فقر آشنايم کردی تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار درونی نيازمندان رادرک کنم
خدايا! هدايتم کن زيرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.
خدايا! هدايتم کن که ظلم نکنم زيرا می دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است.
خدايا! ارشادم کن که بی انصافی نکنم زيرا کسی که انصاف ندارد، شرف ندارد.
خدايا! راهنمايم باش تا حق کسی را ضايع نکنم که بی احترامی به يک انسان همانا کيفر خدای بزرگ است.
خدايا! مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده تا حقايق وجود را ببينم و جمال زيبای تو را مشاهده کنم.
خدايا! پستی دنيا و ناپايداری روزگار را هميشه در نظرم جلوه گر ساز تا فريب زرق وبرق عالم خاکی مرا از ياد تو دور نکند.
خدايا! من کوچکم، ضعيفم، ناچيزم، پر کاهی در مقابل طوفان ها هستم. به من ديده عبرت بين ده تا ناچيزی خود را ببينم و عظمت و جلال تو را به راستی بفهمم و به درستی تسبيح کنم. ای حيات با تو وداع می کنم با همه زيباييهايت، با همه مظاهر جلال و جبروت، با همه کوهها و آسمانها و درياها و صحراها، با همه وجود وداع می کنم. با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خداي خود می روم و از همه چيز چشم می پوشم.
خدايا! وجودم اشک شده، همه وجودم از اشک می جوشد، می لرزد، می سوزد و خاکستر می شود. اشک شده ام و ديگر هيچ، به من اجازه بده تا در جوارت قربانی شوم و بر خاک ريخته شوم و از وجود اشکم غنچه ای بشکفد که نسيم عشق و عرفان و فداکاری از آن سرچشمه بگيرد.
خدايا! تو را شکر می کنم که باب شهادت را به روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راه ها بسته است و هيچ راهی جز ذلت و خفت و نکبت باقی نمانده است می توان دست به اين باب شهادت زد و پيروزمند و پر افتخار به وصل خدايی رسيد.

نيايش دکتر مصطفی چمران قبل از شهادت

نوشته شده توسط SAEED در یکشنبه 1389/12/29 |

موندم از کجا شروع شد که تو رو دوباره دیدم
هنوز از راه نرسیدم به ته قصمون رسیدم
یکی جز من تو دلت بود واسه این بود برنگشتم
وقتی لبخندتو دیدم حتی از خودم گذشتم این فداکاری من رو دیگه جز من کی میدونه
جز تویی که خوبیامو دیگه یادت نمیمونه
شاید اصلا دیگه یادت بره که مثل قدیم جون منی
ولی یادت نره خوشبختی الانتو مدیون منی
وقتی محتاج تو بودم تو فداکاری نکردی
حال و روز منو دیدی اما باز کاری نکردی
شونه خالی کردی از من با هزار عذر و بهونه
درد و دل کردم دوباره با در و دیوار خونه
ولی یادت نره خوشبختی الانتو مدیون منی

نفس

نوشته شده توسط SAEED در دوشنبه 1389/12/23 |

اگر...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط SAEED در شنبه 1389/10/25 |

خاطره

نوشته شده توسط SAEED در پنجشنبه 1389/10/23 |